تبلیغات
وبلاگ تخصصی گرافیک و انیمیشن وبلاگ تخصصی گرافیک و انیمیشن - گرافیک1
 

گرافیک1

نویسنده: انسان موضوع: گرافیک، 

 

در كش‌مكش پرسابقه‌ای كه هم‌واره میان طراح و سفارش‌دهنده بوده است آن‌چه می‌تواند رضایت اولی و دومی را با هم تأمین كند میزان تسلط اولی بر طراحی و میزان وسعت نظر و ایده‌ی اوست. نسبت تنوع ایده و خلاقیت گرافیست و اشراف او بر ابزار كار، می‌تواند كش‌مكش میان این‌دو را به حداقل برساند. البته معمول است كه طرف مقابل را هم باید به سواد بصری و شناخت مبانی تصویر ملزم كنیم، اما به اعتقاد من این نسخه‌‌ی مؤثری نیست. علاوه بر‌ این‌كه تحقق آن امری قریب به محال است، وظیفه‌ی گرافیست را برای انتقال پیام از طریق تصویر، زیر سؤال می‌برد. تفهیم پیام به مخاطب، وظیفه‌ی طراح است و قرار نیست سفارش‌دهنده‌گان و یا مخاطبان برای فهم پیام طراح، آموزش ببینند. البته در فرهنگ‌های مختلف و به نسبت پیوند میان مردم و هنر، سطح درك ایشان از آثار طراحان و هنرمندان متفاوت است و حتا می‌توان یك سیر رو به رشد را مشاهده كرد اما این سیرورت، چیزی نیست كه بشود آن‌ را سامان داد و آموخت. نمی‌توان با تبیین و انتقال و آموزش، سرعت و میزان این رشد را تغییر داد و یا از مردم متوقع باشیم كه به اصطلاح نگاه هنری پیدا كنند. گاهی هست كه هنرمندان ناتوانی خویش را در خلاقیت و تسلط بر بیان، به ناتوانی درك و شعور بصری و هنری مردم نسبت می‌دهند و نارسایی آثارشان را توجیه می‌كنند. شاید این نگاهی كه بر بسیاری از هنرمندان حاكم شده، یعنی توقع بالابردن ادراك هنری از مردم و موظف شمردن ایشان بر این ارتقا، در واقع از ضعف هنرمندان نشأت گرفته است.

به هر روی، سفارش یكی از ویژه‌گی‌هایی است كه گرافیك را از دیگر هنرها متمایز می‌كند. شاید صحیح‌تر این باشد كه بگوییم تبلیغات، متعهد و سفارش‌پذیر است اما پیوسته‌گی و امتزاج گرافیك با مقوله‌ی تبلیغات باعث می‌شود ویژه‌گی‌های این‌دو شبیه و نزدیك به هم باشد و شاید بشود گفت: گرافیك، شاخه‌ی تصویری و تجسمی تبلیغات است، تا آن‌جا كه جا داشت به‌جای گرافیك، تبلیغات را یك قالب هنری بنامیم. اما اگر کسی سفارش نگرفت و طراحی گرافیکی انجام داد آیا اثر او از حوزه‌ی آثار گرافیکی خارج می‌شود؟ خیر؛ اگر کسی بر اساس احساسات درونی خود یا پیام فردی اقدام به طراحی نمود در آن صورت خود اوست كه سفارش‌دهنده می‌باشد؛ اما این، وضعیت نادری است. در این‌جا تفاوت گرافیک با نقاشی، عکاسی و... در این است که این هنرها مبتنی بر درونیـات هنرمند هستند اما سفارش هم می‌پذیرند در صورتی که گرافیک، مبتنی بر سفارش است اما از درونیات هنرمند هم بی‌بهره نیست.

«فرق میان نقاشی و تصویرسازی، نامحسوس و گاه تفكیك این‌ دو، مشكل است. آنچه این دو مقوله را از هم متمایز می‌سازد، تكنیكها و یا ابزار نیست بلكه قصد طراح و عملكرد تصویر است. نقاشی بروز احساسات درونی نقاش است و معمولاً برای تكثیر ساخته نمی‌شود. اما تصویرسازی اغلب با سفارش و برای استفاده به منظور خاص انجام می شود و در تعداد پیش‌بینی شده به چاپ می‌رسد»

در چارچوب نقاشی و عكاسی و دیگر هنرهای تجسمی می‌شود اثری كاملاً آبستره و عاری از پیام آفرید؛ اما اگر بخواهیم اثر گرافیكی بدون پیام بیافرینیم نغض غرض است. چنین اثری را می‌توانیم تصویرسازی نام دهیم اما اثر گرافیك نیست؛ چرا كه اثر گرافیك از نیاز یك پیام به ارسال و انتقال پدید می‌آید. اول پیام هست، دوم ضرورت انتقال و سوم پدید آمدن اثر گرافیك.

اما سفارش‌پذیر بودن گرافیك هم باعث می‌شود كه برخی این هنر را بازاری بدانند و ارزش و اعتبار هنری برایش قائل نباشند و برخی نیز اساساً از ترس بی‌اعتبار شدن، اصل سفارش‌پذیری گرافیك را قبول نداشته باشند. قبول دارم كه لفظ بازاری برای یك هنر، كلمه‌ی سبكی به نظر می‌رسد! اما نباید باعث شود كه به طور مطلق آن را صفتی مذموم به حساب آوریم. چنین نگرشی بیش‌تر از سر تعصب و تعلق است تا منطق. بازاری بودن، به معنای حضور در تعاملات اقتصادی، یا به معنای حرفه‌ای برای كسب درآمد، و یا به عنوان هنری در خدمت عامه‌ی مردم و درگیر با تعاملات و مناسبات مردم و جامعه، هیچ‌كدام نمی‌تواند فی‌نفسه كسر شأن هنرمندان گرافیست باشد. مسائل مذمومی كه در این موضوع مشاهده می‌شود به حواشی و آفت‌های دامن‌گیر این قواعد كه اغلب از فهم اشتباه انسان‌ها منتج شده به وجود می‌آید نه از اصل موضوع. این‌كه عده‌ای هرجا پای خواست و توقع مخاطب یا سفارش‌دهنده‌ها به میان آمده كارهایی سطحی و از سر رفع تكلیف انجام داده‌اند نمی‌تواند ثابت كند كه كار مردمی یعنی كار سطحی.
 
«نقاشی مدرن با گریز از تعلق و تعهد نسبت به مردم و پیام سیاسی یا اجتماعی مقصد نهایی خود را در آبستراکسیون جستجو کرده است، اما هنر گرافیک، بالعکس با پرهیز از آبستراکسیون و حفظ التزام همیشگی نسبت به عامه مردم و ذوق و فهم آنها در جستجوی وسعت و سرعت تأثیر هرچه بیشتر، به هویتی کاملاً متفاوت با نقاشی مدرن دست یافته است.

نقاشی التزامی نداشته است که حتماً پیام خویش را به مردم برساند و آن هم اکثریت مردم؛ اکثریت مردمی که هرگز با هنر اشراقی قرون گذشته نیز پیوند و ارتباطی نداشته اند. نقاش تنها در برابر احساسات و مکنونات اندیویدوالیستی (فردگرایانه) درون خویش متعهد بوده است و لهذا از این امکان نیز برخوردار بوده که نقائص کار خویش را به ضعف ادراک هنری مردم بازگرداند، اما گرافیست... او خود را از یک سو نسبت به عامه مردم و شعور فطری آنان ملتزم و متعهد می دانسته است و از سوی دیگر نسبت به ارائه پیام تبلیغی خاص. اینها مهمترین عواملی هستند که هنر گرافیک را از نقاشی تمایز بخشیده اند...

سیر نقاشی مدرن با گرایش یه سوی اندیویدوالیسم محض و سوبژکتیویسم تشخص می یابد و بنابراین، هرگز نمی تواند همچون گرافیک، در خدمت ابلاغ پیامی خاص به کار گرفته شود. حال آنکه گرافیک توانسته است همراه با سیر تاریخی تمدن غرب و در تمامی مراحل، در خدمت همه جریانهای موجود، اعم از بورژوازی و سرمایه‌داری، اشاعه مصرف، اقتدار سیاسی، جنگ، ژورنالیسم، اشاعه فحشاء، تئاتر و سینما و حتی جریانهای انتلکتوئل قرار بگیرد... و علت این انعطاف بسیار را باید در قابلیتهای ماهوی هنر گرافیک جستجو کرد. از این پس نیز، هرگاه نقاشی بخواهد نسبت به ابلاغ پیامی مشخص التزام پیدا کند، لاجرم به گرافیک نزدیک خواهد شد، چنانچه در ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پیش آمد.»

در سیر تاریخی هنر معاصر هم‌واره هنرمندان را مشغول به درونیات شخصی و اسیر سوبژكتیویسم مفرط دیده‌ایم و شناخته‌ایم. آن‌ها اكثراً بدون در نظر گرفتن عالم پیرامون خود و جامعه‌ی انسان‌ها، تنها برای تخلیه‌ی احساسات و مكنونات نفسانی‌شان به تولید اثر هنری دست برده‌اند و از آن‌جا كه در این فردگرایی تا جایی غرق شده‌اند كه از درك عمومی و مشغله‌های اجتماع غفلت ورزیده‌اند لذا هنرشان نیز مورد توجه اجتماع و مردم واقع نشده است.
__________________
این منش خودمحور تا جایی بر هنر مدرن سایه انداخته -یا به‌تر است بگوییم با حیات هنر مدرن عجین شده است- كه ناظران رسانه‌ای و ژورنالیست‌های سطحی، اعتبار یك هنرمند و عمق و غنای هنر او را به تبعیت از این كژی نسبت می‌دهند. به طور كلی تفاوت یك هنرمند اصیل از یك هنرمند بازاری، با این معیار بازشناخته می‌شود. اكنون تصور عمومی مجامع هنری بر این است كه مردم‌گرایی مساوی است با سطحی‌پسندی و ابتذال، و غنای هنر مستلزم نوعی رهبانیت روشن‌فكرانه است. نیز به تجربه دیده‌ایم در اغلب مقالات و مصاحبه‌هایی كه مسأله‌ی هنر برای مردم و لزوم توجه به فهم و درك عامه و یا همین بحث سفارش به میان آمده به دنبال آن، نگرانی از سقوط معنا و عمق هنر هم مطرح گردیده است.

اما در منطق واقعیات، تعهد به فهم و ذوق مردم، و یا حتا بازاری بودن، با سطحی‌نگری و ابتذال هنر ارتباطی ندارد و این، مغالطه‌ای‌ست كه در برداشت و تلقی افراد به وجود آمده است. كما این‌كه سیر رشد گرافیك، نادرستی این حكم را ثابت می‌كند. از این‌رو التزام گرافیك به سفارش، نمی‌تواند یك عارضه و نقص باشد؛ بل‌كه با دقت در ماهیت هنر گرافیك درمی‌یابیم كه این هنر بسیاری از برتری‌های خود نسبت به سایر هنرها -از جمله پویایی- را از قبل سفارش‌پذیری كسب كرده است. هم سفارش‌پذیری و هم تعهد نسبت به مخاطب.

نكته‌ی پایانی این بخش در باب ارجحیتی است كه «سفارش» بر «مخاطب» دارد. در سطرهای بالا اشاره‌ای داشتیم به این‌كه اگر سفارش‌دهنده طرحی نپذیرد و ایده‌ای را نپسندد، آن طرح از ثبت و ارائه باز خواهد ماند. اثر هنری برای ثبت و ماندگاری در دنیای كنونی، جز ارائه به جامعه‌ی انسان‌ها و قرار گرفتن در معرض دیدگاه عموم چه امكان دیگری دارد؟ آیا آثار بازمانده از جامعه، با نمایش در گالری‌ها و مكان‌های خاص، كه مشتریان معدود و خاصی دارد تثبیت خواهد یافت؟

به هر حال اگر ارائه و ثبت اثر هنری، وجه اهمیتی دارد و با حیات و حضور و شركت هنر در تمدن، ملازمه داشته باشد، عنصر سفارش نقش تعیین‌كننده‌ای می‌یابد. ارجحیت سفارش‌دهنده بر مخاطب در این است كه او باید هم اثر گرافیكی را به لحاظ زیبایی‌شناسی بپسندد -كه البته به سلیقه‌‌ی فردی مرتبط است- و هم توفیق بیان اثر را تأیید نماید، در حالی كه در ارزیابی مخاطب از اثر گرافیكی تنها توفیق بیان یا انتقال معنی موضوعیت دارد ولو این‌كه ممكن است طرح خوش‌آیند سلیقه‌ی فردی یا حتا جمعی او نباشد.

 

() نظرات